کتابخانه رمان - 34-رمان اقای مغرور خانم لجباز

کتابخانه رمان,رمان ایرانی,رمان عشقولانه,رمان عاشقانه,رمانی ها,عاشقان رمان,رمان رمان رمان,رمان خوانها

به وب ما خوش آمدید

ADS ADS

جدیدترین رمان ها
آرشیو
اطلاعیه و اخبار
آرشیو
[-Text3-]
بالاخره تموم شد...

ثواب می کنین اگه نظر بدین...

منبع : نودوهشتیا



فردا شب داستان تموم میشه


یه وقت نظر ندینا



هر کجا که باشم به تو برمی گردم
با تو دل آرومم قدرت و می دونم
من همین احساس و به چشمات مدیونم
کاشکی باشم با تو تو بده دستات و
تا بمونی با من تا بمونم با تو
من و آرومم کن توی هر بی تابی
حال و روزم خوبه هر شبم مهتابی






بچه ها این لینک نقده رمان به درخواست نویسنده گذاشتم حتما سربزنید

http://www.forum.98ia.com/t890820-4.html#post10374613

بهارک مقدم




واس تاخیرم معذرت بچه ها من نتم قطع شده الانم از بیرون گذاشتم بعدی رو معلوم نیس کی بتونم بذارم ولی سعی میکنم هرروز باشه


بابت تاخیرم معذرت امروز به نت دسترسی نداشتم

گفته بودید کی میای

من هر روز 2 به بعد میام پست میذارم


سعی نکن متفاوت باشی !
فقط “خوب باش” …
خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است


نظرندین ادامشو نمیذارم


نظررررررررر میخوام


نظرررررررررررررررررررررررررر






این واس پست قبلیه جامونده بود ببینید به کجامیخوره و واس کجاس از ادامش بخونید












 



چرا کسی نظر نمیده ؟اصلا کسی میخونه؟

نظرندیدنمیذارما







خلاصه:

داستان،داستانه دوتا مامورموفق اداره آگاهیه که اصلا آبشون باهم تویه جوی نمی ره!یکیشون سرگرد سورن صادقی و دیگری سروان عسل آرمان.

داستان از جایی شروع می شه که اداره آگاهی واسه دستگیری یه باند بزرگ قاچاق مواد مخدر مجبوره که دوتا مامور زبده رو بفرسته به عنوان یک زوج داخل این باند.واولین گزینه ها کسی نیستن جز بچه های داستان ما...
داستانی پر از فراز و نشیب!حوادث مختلف واتفاق های جالب!

نویسنده:بهارک-مقدم


[Menu_Code]